تبليغاتX
شهريما
غزل 31 جمعه سوم خرداد 1387 15:41

 

به من مجال ندادند همسرت باشم

که عاشقانه ترین شعر دفترت باشم


نخواستی من شاعر منی که گمنامم

شبیه آینه عمری برابرت باشم


همیشه سعی من این بوده است و خواهد بود

رفیق دغدغه های مکررت باشم


و سهم من ز تو بانو همین قَدَر کافی ست

همین که مثل گذشته به باورت باشم


به من مجال ندادند همسرت .....اما

کنون اجازه بده تا برادرت باشم

                                        دیماه 80 - بندرعباس

 

نوشته شده توسط جواد ضميري  | لینک ثابت |