به من مجال ندادند همسرت باشم
که عاشقانه ترین شعر دفترت باشم
نخواستی من شاعر منی که گمنامم
شبیه آینه عمری برابرت باشم
همیشه سعی من این بوده است و خواهد بود
رفیق دغدغه های مکررت باشم
و سهم من ز تو بانو همین قَدَر کافی ست
همین که مثل گذشته به باورت باشم
به من مجال ندادند همسرت .....اما
کنون اجازه بده تا برادرت باشم
دیماه 80 - بندرعباس
نوشته شده توسط جواد ضميري در جمعه سوم خرداد 1387 ساعت 15:41 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
فهرست اصلی
دوستان
استادمحمد علی بهمنی
مسلم محبی
سپیده مختاری
هاجرمهدي حسيني
ناصر رزمجو
علی یوسفیان
حامد حسينخاني
اصغر عظیمی مهر
آرش شفاعی
ام البنين باباخاني
ابوذر پاکروان
صدیقه اسلامی
هاشم کرونی
غلامرضا سلیمانی
غزل معاصر هرمزگان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY