تبليغاتX
شهريما
باز آمدم پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 16:34

اینک آن طفل گریزان دبستان غزل


بازگشته است غریبانه به دامان غزل


چتر نیماست به سرداردومیبالد لیک


عطشی میکشدش ازپی باران غزل


آسمانش شدهجولانگه زاغان هیهات


بسته بوده ست مگربال عقابان غزل


            « استاد محمد علی بهمنی»


به بازخواني چندباره‌ي خود نشستم، كلمه كلمه راه افتادم، ديدم اما چقدر دور افتاده‌ام. صادقانه‌تر بگويم، همه‌ي اين سال‌ها نه شور و شوق نوشتن شعر در نشريات كشوري داشتم و نه توان و حوصله‌ي هم قلم شدن با وبلاگ‌ها و سايت‌هايي كه دوستان زيادي در متن آن حضوري جدي داشته‌اند، دارند و حالا كه بر مي‌گردم به سال‌هايي دور خود را مي‌بينم با مداد و كاغذي در دست كه روبروي دريا ايستاده‌ام، نه وبلاگي، نه سايتي، نه دلنوشته‌اي در مطبوعات فرا استاني و نه حتي دل دادن به چاپ مجموعه شعري لااقل مثل بسيارها شاعر جوان كه نمي‌دانم به هنگام بوده چاپ كارهايشان يا خير؟ به هنگام بوده يا نه نمي‌دانم اما خود را براي چاپ نكردن مجموعه شعر سرزنش نمي‌كنم، با اين همه دفتر شعر جوان هرمزگان را به سفارش دوستان خانه شاعران جمع آوري كردم. اعتراف مي‌كنم نسل من پيشرواني مثل دوستان عزيزم عباس چشامي، علي داوودي، محمدسعيد ميرزايي و ... را داشت. صد البته داشت و آفتابشان آن قدر درخشان بود كه كمتريني چون من توان ارائه كورسويي حتي از خود نداشت.

سال‌ها پيش دوست عزيزي از شاعران كشور وبلاگي را براي بنده طراحي كرد و ديگر دوستي در بندرعباس زحمت تايپ شعرها را مي‌كشيد. مدتي هم وبلاگي داشتم اما چه شد كه ادامه پيدا نكرد، به همان دلايلي بود كه عرض كردم.حالا بر آن شده‌ام پس از يك دوره خاموشي به جمع دوستان شاعر بيايم و در هم انديشي حوزه ادبيات شعري سهيم باشم.

 

از اينكه مرا راهنمايي خواهيد كرد بي نهايت متشكرم.

 

شعر در زيادي در متن آن حضوري جدي داشته‌اند، دارند و حالا كه بر مي‌گردم به سال‌هايي دور خود را مي‌بينم با مداد و كاغذي در دست كه روبروي دريا ايستاده‌ام، نه وبلاگي، نه سايتي، نه دلنوشته‌اي در مطبوعات فرا استاني و نه حتي دل دادن به چاپ مجموعه شعري لااقل مثل بسيارها شاعر جوان كه نمي‌دانم به هنگام بوده چاپ كارهايشان يا خير؟ به هنگام بوده يا نه نمي‌دانم اما خود را براي چاپ نكردن مجموعه شعر سرزنش نمي‌كنم، با اين همه دفتر شعر جوان هرمزگان را به سفارش دوستان خانه شاعران جمع آوري كردم. اعتراف مي‌كنم نسل من پيشرواني مثل دوستان عزيزم عباس چشامي، علي داوودي، محمدسعيد ميرزايي و ... را داشت. صد البته داشت و آفتابشان آن قدر درخشان بود كه كمتريني چون من توان ارائه كورسويي حتي از خود نداشت.

سال‌ها پيش دوست عزيزي از شاعران كشور وبلاگي را براي بنده طراحي كرد و ديگر دوستي در بندرعباس زحمت تايپ شعرها را مي‌كشيد. مدتي هم وبلاگي داشتم اما چه شد كه ادامه پيدا نكرد، به همان دلايلي بود كه عرض كردم.حالا بر آن شده‌ام پس از يك دوره خاموشي به جمع دوستان شاعر بيايم و در هم انديشي حوزه ادبيات شعري سهيم باشم.

 


 

ادامه مطلب
نوشته شده توسط جواد ضميري  | لینک ثابت |