تبليغاتX
شهريما

شهريما

فراخوان هشتمين كنگره سراسري شعر و داستان جوان كشور

 

شرايط پذيريش آثار:

 

 فكر و فرم آزاد

 

2ـ حداقل آثار ارسالي

 

الف : در بخش شعر 5 اثر   ب: در بخش استان ( دو داستان كوتاه)

 

بخش ويژه : امام خميني (ره) و انقلاب اسلامي (به مناسبت سي امين سالگرد پيروزي انقلاب )

 

با محورهاي :

 

 امام و عاشورا، انقلاب و كربلا، انقلاب و آزاديخواهي

 

4ـ‌آثار ارسالي مي بايست حتما‌ آثاري جديد بوده و به جشنواره يا كنگره

 

ديگري ارسال نشده باشند.

 

5ـ حداكثر سن 30 سال ( ارسال تصوير صفحه اول شناسنامه الزامي است)

 

6ـ‌ آخرين مهلت ارسال آثار 30/ 7/ 87

 

از كليه شاعران و داستان نويسان محترم تقاضا مي گردد، آثار خود را با

 

 

 ذكر مشخصات كامل فردي ،‌ تحصيلي ، نشاني كامل پستي و شماره تلفن

 

جهت تماس ضروري به دبيرخانه كنگره ارسال نمايند.

 

(ستاد برگزاري كنگره از پذيريش همراهان نويسندگان و شاعران محترم كه

 

آثار آنها پذيرفته مي شود معذور است.)

 

زمان برگزاري 18 ـ‌ 20  بهمن ماه 1387

 

مكان برگزاري‌: بندرعباس ـ تالار شهيد آويني

 

نشاني دبيرخانه :

 

بندرعباس ـ بلوار پاسدارن ـ‌ نرسيده به سه راه هتل هما ـ اداره كل فرهنگ

 

 و ارشاد اسلامي استان هرمزگان ـ‌ دبيرخانه هشتمين كنگره سراسري شعر

 

و داستان جوان كشور

 

    تلفن:‌ 3ـ‌ 5550432 ـ 0761

 

     دورنويس : 5554888

 


 

نوشته شده توسط جواد ضميري در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 ساعت 15:21 موضوع | لینک ثابت


غزل ۳۱

 

به من مجال ندادند همسرت باشم

که عاشقانه ترین شعر دفترت باشم


نخواستی من شاعر منی که گمنامم

شبیه آینه عمری برابرت باشم


همیشه سعی من این بوده است و خواهد بود

رفیق دغدغه های مکررت باشم


و سهم من ز تو بانو همین قَدَر کافی ست

همین که مثل گذشته به باورت باشم


به من مجال ندادند همسرت .....اما

کنون اجازه بده تا برادرت باشم

                                        دیماه 80

 


 

نوشته شده توسط جواد ضميري در جمعه سوم خرداد 1387 ساعت 15:41 موضوع | لینک ثابت


غزل 17

 

تا مثل هر شب باز هم باران ببارد

خود را به ابر شانه هایم می سپارد

 

می آید او تا خاطرات تلخ خود را

بر سطر سطر دفتر شعرم بکارد

 

می دانم آری، خوب مي دانم در اين شهر

سنگ صبوري جز من شاعر ندارد

 

(ليلاي) هر شب تا سحر در آسمانم

طوفاني از جنس زمستان مي گذارد

 

شب پرسه هامان رو به پايان است و او باز

يك دستمال نازك پر  گريه دارد

 

حالا دوباره وقت رفتن دست من را

محكم ميان دستهايش مي فشارد

 

او مي رود، او مي رود مثل شب پيش

اما خودش را پيش من جا مي گذارد

 

                                                مهر ۱۳۷۵

 


 

نوشته شده توسط جواد ضميري در دوشنبه بیستم اسفند 1386 ساعت 15:44 موضوع | لینک ثابت


باز آمدم

 

 

باز آمدم

به بازخواني چندباره‌ي خود نشستم، كلمه كلمه راه افتادم، ديدم اما چقدر دور افتاده‌ام. صادقانه‌تر بگويم، همه‌ي اين سال‌ها نه شور و شوق نوشتن شعر در نشريات كشوري داشتم و نه توان و حوصله‌ي هم قلم شدن با وبلاگ‌ها و سايت‌هايي كه دوستان زيادي در متن آن حضوري جدي داشته‌اند، دارند و حالا كه بر مي‌گردم به سال‌هايي دور خود را مي‌بينم با مداد و كاغذي در دست كه روبروي دريا ايستاده‌ام، نه وبلاگي، نه سايتي، نه دلنوشته‌اي در مطبوعات فرا استاني و نه حتي دل دادن به چاپ مجموعه شعري لااقل مثل بسيارها شاعر جوان كه نمي‌دانم به هنگام بوده چاپ كارهايشان يا خير؟ به هنگام بوده يا نه نمي‌دانم اما خود را براي چاپ نكردن مجموعه شعر سرزنش نمي‌كنم، با اين همه دفتر شعر جوان هرمزگان را به سفارش دوستان خانه شاعران جمع آوري كردم. اعتراف مي‌كنم نسل من پيشرواني مثل دوستان عزيزم عباس چشامي، علي داوودي، محمدسعيد ميرزايي و ... را داشت. صد البته داشت و آفتابشان آن قدر درخشان بود كه كمتريني چون من توان ارائه كورسويي حتي از خود نداشت.

سال‌ها پيش دوست عزيزي از شاعران كشور وبلاگي را براي بنده طراحي كرد و ديگر دوستي در بندرعباس زحمت تايپ شعرها را مي‌كشيد. مدتي هم وبلاگي داشتم اما چه شد كه ادامه پيدا نكرد، به همان دلايلي بود كه عرض كردم.حالا بر آن شده‌ام پس از يك دوره خاموشي به جمع دوستان شاعر بيايم و در هم انديشي حوزه ادبيات شعري سهيم باشم.

 

از اينكه مرا راهنمايي خواهيد كرد بي نهايت متشكرم.

 


 

نوشته شده توسط جواد ضميري در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 ساعت 16:34 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting